-یک شعر:
زالوهای چسبنده ای در آبی سد شده
و سگ هایی که خودشان را در دهان درخت خالی کردند
تعبیرشان چه می تواند باشد؟
منی که مثل ماهی بی فلسی
میان دو تخته سنگ
با دهانی باز و بی صدا
در کار جدایی از وسوسه های به عادت
با فرضی به حاشیه کشیده شده
-این که در چشم هایت جذر اقیانوس را گرفته اند-
بی هیچ پایانی شروع شده ام.
-وضعیت دیگر در شعر امروز ایران از دیدگاه علی باباچاهی:(به زودی)...
باسلام به دوستان عزیز شاعر و یا ادب دوستم
از این به بعد وبلاگ اینجانب با نام ((در سایه ی یخ)) در گوگل قابل دسترسی است نه گام صدا .
وقتی که ماه بالا می آید
جایی که هستی بمان
سرت را بالا بگیر و
بلند زیر آواز بزن
گرگ ها این طور خودشان را
ازفکر زندگی
خالی می کنند.
این پست به دلایل نا معلوم جایگزین پست قبل شد.با عرض پوزش
دو شعر کوتاه:
................
ازدرخت ها تنه ها
و از زمین کنده ها را کنده اند
چون اگر چاه بودند
بر دیوارشان جای پایی بود.
.........................
هر روز دنبال جونده ای کوچک
خمیازه آغاز می کند
تا به لانه ای می رسد
و کرم مرده ای
واین را نمی داند او
و نمی داند که نمی داند
موش کوری است که می خواهد به هسته ی زمین برسد.
همه ی شاعران وارث آب و خرد و روشنی نیستند
در طول تاریخ شعر و شاعری کم نبوده اند شاعرانی که به علاوه ی فقدان اخلاق فردی این تیرگی را به شعرهایشان نیز کشانده اند. از شاعران درباری گرفته تا برخی از اکنونیان.این اکنونیان را می توان دو دسته دانست :یکی آنان که شعرشان جایگاه عقاید خرافی شان است و آن دیگر کسانی که منافقان عرصه ی هنراند. در دلشان دشمن آنچه هستند که بر زبانشان می رانند. می رانند چون اگر نرانند و اجازه ی جوشش دهند درونشان برملا می شود.متاسفانه با نگاهی دقیق به پیرامون مان با به اصطلاح شاعرانی مواجه می شویم که علاوه بر اینکه جزو یکی از دو دسته ی بالا هستند دست کم به یکی از امراض زیر نیز دچارند:
۱- سرکوب شاعران هم عصر خود و گاهی پیشینیان با هر دست آویز کوچک و یا موهومی.
۲- دیگران را مقلد خود دانستن بی آنکه عرف(خاص یا عام ) با صراحت کسی را مقلد آنها دانسته باشد.
۳-وارد کردن استبداد در شاعری.
۴-هنجار شکنی افراطی و تا کید می کنم بدون منطق در زبان با هدف واهی درگیر کردن مخاطب با متن و به تبع آن جذب مخاطب.
۵-نقادی کردن به مثابه بقالی کردن نه ایجاد ارتباط بین هنرمند و مخاطب.
خوشبختانه تاریخ گواه آن است که این چنین شاعرانی دیر یا زود مورد سرزنش آیندگان به خصوص بیداران آنان قرار میگیرند.این است که شهریاربه خاطر برخی از اعمال یا اشعارش نزد بیداران نکوهش می شود و برخی چون سید مهدی موسوی نقاط ضعف شاملوی بزرگ ! را به ما یادآور می شوند. شک نکنید شفیعی کدکنی نیز بددهنی اش در مورد براهنی روزی بلای جان اش یا مانایی اش خواهد شد.اگر چه خود براهنی هم به عقیده ی من در بعضی از نوشته هایش از این قاعده مستثنی نیست.
واما غزلی برای...
بالا بلند روح بلند اثربلند
آفت بزن به ریشه ی اندوه من بخند
خورشید چشم باکره چشم گلوله چشم
شلیک کن دوباره بزن ماشه را نبند
در معرض نمایش دزدان نگاه را
در خاک کن که قحطی قند است قند قند
پیش از ورود چشم تو در دین و مذهبم
ابلیس ها حوالی من پرسه می زدند
تصویرها در آینه چرخنده می شدند
مانند خسته های پریش روان نژند
این شعر اگر دو چشم تو را سوژه کرده بود
یعنی که فکر کن به تو (هستم - بودم)علاقه مند
"سلام "
از امروز به بعد میتونید ترجمه های من و البرز فیض الهی از شعر جهان رو دراین آدرس مشاهده کنید www.worldspoem.blogfa.com
این که بنشینی کنار دست این شعر
بستگی به برد مغز تو دارد
ایماژ یا تصویر
از بعد از بند دهم
آغاز می شود
گلوله گلوله گلوله
و سه پرنده
می برندم به روستایی
که در آن گنجشک ها
.رو به پشت می خندند
از زنان شالیزار گریه
از تپه های خوابیده بر دهانه ها
از خندیدن بی پرده زیر آب
مست روی آب رقصیدن
از گندم های در هم تنیده ی شش پر
جشن گاوها حوالی گندم زار
از این خواب ها چه کسی
پرده بردارد.
مهدی دو ست محمدی
زیر باران گرم نباریدن دارد
برای باریدن نمی بارد باران
هرتن وطن را برد به خانه اش تا
تو بی خانه ات
بباری با باران
صدای طبل از هندوانه ای برخاست تا
از دل سفیدی اش
باران بگیری در باران
در هر سوی هر شهری جنگل ها همیشه بارانی است
در هر سوی هر شهری آفریقاست که باران می بارد
باران خیلی ناجور می بارد
جوری است باران که می بارد
برای باریدن نمی بارد باران
نمی بارد باران از ابر
.باران بی اختیار می بارد
در هفت سالگی یک پیوند
سایه ای
بر دایره ی پر نور بی روزن
و از آن روز
رفتن و نرسیدن به سر کلاف آن سایه
کودکی راز بزرگی بود
که به طرز عجیبی
سر به مهر
.دور افتاد
مهدی دوست محمدی



لینک مطلب